کتاب آذرباد

وطن یک مفهوم انتزاعی است که ما آدم‌ها با عقاید و رفتارمان به آن رنگ و بو می‌دهیم و به نسل بعدی منتقل می‌کنیم.

وقتی حرف از مهاجرت پیش می‌آید معنا و مفهوم وطن به چالش کشیده می‌شود و این مفهوم انتزاعی معنای جدیدی پیدا می‌کند.

معنایی که گاهی باید لابلای درد دل مهاجران شنید و یا در میان تمام زندگی‌هایی که در دو چمدان‌ جا شدند، نگاه کرد. گاهی هم معنای درونی‌تری دارند و زیر لایه‌های سرگشتگی و رسیدن به آرزوها پنهان می‌شود.

نسیم مرعشی در کتاب آذرباد، سراغ معنای درونی وطن و روی متفاوت مهاجرت رفته است. در این کتاب شخصیتی به نام «آذرباد» به همراه خانواده‌اش، در کمپ مهاجران غیرقانونی در حومه پاریس زندگی می‌کند و با مهاجران دیگر با ملیت‌های مختلف به نوعی همسایه است.

او در کمپ تنها کسی است که به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بوده و وظیفه ترجمه حرف آدم‌ها با مسئول پرونده مهاجرت بر عهده اوست.

همین نوع ارتباط‌گیری باعث می‌شود او با دردها و مشکلات درونی آدم‌هایی که از وطن‌شان دور شدند، آشنا شود و در مسائل و مشکلات آنها شریک شود.

ارتباط انسانی او با این مهاجران باعث می‌شود نویسنده با نگاهی جزئی‌نگر، معنای متفاوتی از زیستن و زندگی بیان کند. این کتاب از زبان آذرباد روایت می‌شود که با خواندنش، تمام حواس پنج‌گانه خواننده به کار می‌افتد؛ از بوی ادویه و قهوه تا شنیدن صدای ساز و حس کردن سرما روی پوست.

حتی احساسات دیگری مثل غم و شادی و امید و انتظار در لایه لایه این کتاب قابل درک است و خواننده می‌تواند با ابعاد مختلف این مهاجرت آشنا شود.

مهم‌تر از آن احساس «تعلق» که به احساس «تعلیق» تبدیل شده، اساس داستان را شکل داده و تا پایان مخاطب را میان امید و انتظار و گذشته و آینده نگه‌می‌دارد.

به همین دلیل کتاب آذرباد را می‌توان کتابی دانست که با نثری روان از دید دختری نوجوان تعریف می‌شود و موضوعات اجتماعی و دغدغه‌های مهاجرت را فراتر از مرزهای جغرافیایی به تصویر می‌کشد.

کتابی که مخاطب با خواندنش خود را در بُعد دیگری از مهاجرت و شهر پاریس می‌بیند و تلاش می‌کند مانند آدم‌های داستان، راهی برای ساخت آینده پیدا کند.

پایان

به بالا بروید