کتاب تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ
ما آدمهای دهه معاصر که هر روز با تکنولوژی جدیدی سر و کار داریم، دائماً میان سنت و مدرنیته سرگردان میشویم. چرا که مدرنیته با خودش پیشرفت تکنولوژی به همراه داشته و روز به روز شیوه زیست سنتی را کمرنگ میکند.
از آنجایی که انسان به ریشه و هویتش برمیگردد و با حضور آنها به زندگیاش معنی میبخشد، تلاش میکند تناسبی میان سنت و مدرنیته ایجاد کند.
نادر ابراهیمی در کتاب تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ سراغ این موضوع رفته و در داستانی بلند رشد سریع مدرنیسم و تکنولوژی در جامعه سنتی را به تصویر میکشد.
در این کتاب، «نادر ابراهیمی» و «خورخه لوئیس بورخس» که دو پسرخاله هستند، برای درمان کلیهدرد پدربزرگشان به بیمارستان میروند و آنجا بهشان پیشنهاد پیوند کلیه میدهند.
آنها مردد میشوند که این پیشنهاد را قبول کنند یا نه. چون پدربزرگ مردی تماماً سنتی است و هیچگاه قبول نمیکند در طبیعت بدنش دخالتی شود، اما از طرفی اگر قبول کنند، او درمان میشود و این تناقض شروع ماجراست.
نویسنده با توصیف زندگی پیرمرد سنتی و دکتر جوانی که با وعدههای زندگی بهتر پدربزرگ، پسرخالهها را به استفاده از انواع و اقسام وسایل جدید ترغیب میکند، نشان میدهد که آمدن تکنولوژی و استفاده بیش از حد آن تا کجا میتواند به زندگی انسان لطمه بزند و روح او را از بین ببرد.
تا جایی که میبینند پدربزرگ همچنان با جهان در ارتباط است، اما تکنولوژی و مدرنیته روح زندگی را از او گرفته و او فقط زنده است.
نادر ابراهیمی داستان را تا جایی پیش میبرد که مدرنیته بر سنت پیروز میشود و در آن نقطه، داستان کمی از واقعیت فاصله میگیرد و تصور کردن آن مشکل میشود، اما این تصورات هم، دور از ذهن نیستند و ممکن است در ناخودآگاه خواننده جریان داشته باشد.
به طوری که پایانبندی غافلگیرکننده کتاب تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ، مانند خواب ترسناکی است که به پایان میرسد و خواننده با خود میگوید: «خوب شد که خواب بود.» و از اینکه با واقعیت فاصله دارد، خوشحال میشود.
نثر خاص نادر ابراهیمی در تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ باعث شده خواننده تا انتها همراه کتاب باشد و در ماجراهای او غرق شود و گاهی خودش را میان آن ببیند.
به همین دلیل خواندن این کتاب را توصیه میکنیم تا شاید بتوان نگاهی دوباره به زندگی انداخت و راهی برای تعادل سنت و مدرنتیه در زندگی پیدا کرد.
پایان



