گاهی عناوین بعضی از کتابها از خود اثر مشهورترند. مثلا همین کتاب کلیدر نوشته محمود دولتآبادی. اکثرا نامش را شنیدهایم و اگر اهل ادبیات هم نباشیم، در تاریخ ادبیات دبیرستان به آن برخوردهایم.
اما بیایید ببینیم واقعا این کتاب درباره چیست و آیا عنوان «دومین زمان بلند دنیا» کافی است تا به اثری خواندنی تبدیل شود یا ماجرا فراتر از اینهاست.
کتاب کلیدر؛ داستانی دور و نزدیک
رمان کلیدر داستان گلمحمد کلمیشی است. فردی که در خانوادهای نسبتاً پرجمعیت، در کوهپایهای بین شهرهای سبزوار نیشابور و قوچان زندگی میکرد.
کوهی که کلیدر نام دارد و در این رمان در بازه زمانی دو ساله (۱۳۲۷-۱۳۲۵) ماجرای گلمحمد و ایستادگیاش را در برابر اربابها و خانها که از دهقانان سوء استفاده میکنند، میخوانیم.
این داستان شاید از نظر زمانی از ما دور باشد، اما از جهات دیگر هر لحظه به ما نزدیک است. چون پر است از احساسات انسانی مثل خشم و حسد و مهربانی و عشق که در جای جای زندگی خودش را نشان میدهد و بر تصمیمات ما اثرگذار است.
داستان این رمان رنگ و بویی از واقعیت دارد و در دوران کودکی نویسنده اتفاق افتاده است اما آنچه کلیدر را خواندنی میکند نثر گویا و واضح دولت آبادی است که با خیال او ترکیب شده و به ماجرایی دنبالهدار و احساس برانگیز تبدیل میشود.
توصیفات او از افکار و احساسات آدمها و حتی توصیف فضای کتاب باعث شده مخاطب خودش را میان داستان ببیند و با شخصیتهای مثبت و منفی همذاتپنداری کند.
در نگاه اول شاید باعث شود این توصیفات طولانی به نظر برسند اما چون علاوه بر فضاسازی کتاب با افکار آدمها در ارتباط است باعث شده مخاطب شخصیتها و تصمیماتشان را به راحتی قضاوت نکند و بیشتر آنها را درک کند.
کلیدر فراتر از زندگی یک مبارز، جامعهای را به تصویر میکشد که دچار بیعدالتیهایی شده و خشکسالی باعث بروز آن میشود و به نوعی تمام آدمها در به چالش کشیدن آن دخیلاند.
ایستادگی گلمحمد کلمیشی در برابر اربابان نه فقط یک قهرمان در ذهن خواننده میسازد بلکه او را همراه خود میکند و تا انتهای داستان میکشاند.
در این میان شخصیتهای مقابل او هم داستان خودشان را دارند و منافعشان تمام داستان را تحت شعاع قرار میدهد، اما شخصیتهایی هم مانند «ستار» پیدا میشوند که گمان میکنند منافع آنها به منافع کل آدمها گره خورده و در کنار گلمحمد قرار میگیرد تا عقایدش را به ثمر بنشاند.
کتاب کلیدر در کنار داستان مقاومت و ایستادگی در دل کوههای خراسان، داستان عاشقانه و خانوادگی دارد که روی دیگر زندگی را به تصویر میکشد.
رویی که آدمها میخواهند تا ابد بماند و هیچ اختلاف و جدل کوچک و بزرگی آن را از بین نبرد. این بُعد عاشقانه گاهی به قدری پررنگ میشود که روند کلی کلیدر و پایان آن را تحت تاثیر قرار میدهد.
به همین دلیل کلیدر را میتوان اثری دانست که در کنار سهگانه موضوعی اجتماعی-عاشقانه-داستانی، سهگانه شهر روستا و کوچنشینان را در خود دارد و تلاش میکند در نظام فئودالی ارباب-رعیتی راهی میانه بیابد. راهی که مانند دومین رمان بلند جهان طولانی و سخت است، اما شاید بشود.
پایان



