کتاب شما که غریبه نیستید مثل زندگی است
فکر کنید بنشینید روبروی یک نویسنده و او از زندگیاش بگوید؛ از سالهای کودکی شروع کند تا به دوران نوجوانی و جوانی برسد، اما مثل سخنرانیهای انگیزشی فقط از نقطه عطفها و گلچین اتفاقاتش نگوید، همه چیز را آن طور که اتفاق افتاد تعریف کند. طوری که شما حین خواندن زندگینامهاش، هر چند صفحه لبخند تلخش را حس کنید و بشنوید که میگوید: «شما که غریبه نیستید».
کتاب شما که غریبه نیستید یکی از آثار هوشنگ مرادی کرمانی است. این کتاب زندگینامه این نویسنده نامآشناست. او از دوران کودکیاش که در روستای سیرچ کرمان زندگی میکرده، شروع میکند، دوران نوجوانی را در کرمان طی میکند و بعد به تهران میرسد و پایان کتاب آنجا رقم میخورد.
کتاب شما که غریبه نیستید
داستان با تلخی و غم شروع میشود. هوشنگ یا به زبان محلی «هوشو» مادرش را از دست داده و پدرش هم به علت ناراحتی روانی-عصبی توانایی نگهداری او را ندارد و او در کنار پدربزرگ و مادربزرگ پدریاش بزرگ میشود.
اما غم و غصه ساکن بر زندگی او نیست، چون در همین سالهاست که شخصیت «هوشو» شکل میگیرد. او با قصههای مادربزرگ، با طبیعت زیبا و بیکران کرمان، با آداب و رسوم و سنتهای روستا، بیشتر از هر دوره دیگر هویتش را پیدا میکند.
مرادی کرمانی در این کتاب به خوبی این قصهها، مراسم شادی و غم و ارتباطگیریاش با طبیعت را به تصویر میکشد. اوج آن را زمانی میتوان دانست که بعد از سالها به «شهداد»، خانه خانواده مادریاش، سفر میکند. جایی که درخت خانه را در آغوش میگیرد و آن را مانند مادرش میبیند.
آنچه که باعث میشود هوشو از کودکیاش گذر کند، نخست پذیرش آن است و دوم پیوند زدن خودش با هنر و ادبیات.
در سالهای نوجوانی، قصه نوشتن و بازیگری تئاتر است که او را با دنیای هنر و ادبیات آشنا میکند و باعث میشود که او به وسیله هنر و ادبیات هویتش را به تکامل برساند.
اگر سایر آثار مرادی کرمانی مثل «خمره»، «نخل» یا «مشت بر پوست» را خوانده باشید، متوجه میشوید که بسیاری از اتفاقات این کتابها ریشه در واقعیت دارند و نویسنده تجربه زیستهاش را در این داستانها آورده است.
کتاب شما که غریبه نیستید، با آمدن هوشو به تهران به پایان میرسد، اما خاطرات کودکی و نوجوانی او آنقدر خواندنی است که مخاطب حس میکند سالهای سال یک زندگی دیگر را زیسته است.
در کتاب «هوشنگ دوم»، کریم فیضی به گفتگو با مرادی کرمانی پرداخته و ادامه زندگی او را در تهران بررسی کرده است. بعضی آن را ادامه این کتاب میدانند.
کتاب شما که غریبه نیستید، مخاطبش را میخنداند و میگریاند؛ درست مثل زندگی. کتابی که نویسنده لابلای تعریف کردنهایش میگوید: شما که غریبه نیستید.
پایان
«لیست کتابها» را دنبال کنید



